السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
140
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
بديهى است ملازمت سلبها و عدمها و نادارىها با حدهاى وجودى - در حالى كه وجود ، اصيل و بسيط است - از باب ضيق تعبير است . و گرنه عدم ، نقيض وجود بوده ، محال است كه بين مراتب وجود راه پيدا كند . و اين معنا ، يعنى دخول و ملازمت عدمها با مراتب محدود وجود و عدم دخول و ملازمت آن - كه منتهى به صرافت وجود مىشود - نوعى بساطت و تركيب در وجود است ؛ غير از آن بساطت و تركيب اصطلاحى در موارد ديگر . يعنى غير از بساطت و تركيب از جهت اجزاى خارجى يا عقلى يا وهمى . شرح اگر يك موجود ، انسان شد ديگر درخت و بقر و جماد نخواهد بود . پس حد وجودى انسان ملازم با نبود چيزهاى فراوان ديگر است همراه با وجود انسان . به عدد ماهيات بىشمار ديگر سلبها و عدمها وجود دارند ، لكن آميختگى وجود انسان با عدم چيزهاى ديگر ، تركيبى است غير از تركيب اصطلاحى كه ميان اجزاى خارجى ، مانند ماده و صورت يا اجزاى عقلى ، مانند جنس و فصل يا اجزاى وهمى ، مانند اجزاء مقدارى كه بالقوه در خط متصل « 1 » وجود دارد . عدم ، نقيض وجود است و محال است كه يك چيز با نقيض خودش در آميزد . تعبير به تركيب ميان وجودِ يك شىء و عدمهايى كه ملازم با اوست ، يك تعبير مسامحى است . اصطلاحاً تركيب ميان دو شىء كه هر يك با هم از جهتى مغايرت دارند ، صورت مىگيرد ، مثلًا در خارج ، آب و شكر با هم تركيب مىشوند ، يا ماده و صورت به عنوان اجزاى خارجىِ جسم مادى با هم تركيب مىشوند ، يا در ذهن ، اجزاى تحليلىِ ماهيت چون جنس و فصل با هم تركيب مىشوند و ماهيت را پديد
--> ( 1 ) . متصل مقدارى مانند خط اجزاء بالفعل ندارد بلكه بالقوه و در ظرف قوّهء واهمه براى آن متصل واحد اجزاءبىنهايت منظور مىشود بديهى است خط بالفعل يك واحد متصل است تقسيم او به اجزاء در قوّه واهمه حاصل مىشود